تبليغاتX
شعرعاشقانه
 سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 19:5 توسط محمد |


آدمک آخر دنیاست بخنــــد

آدمک مرگ همین جاست بخنــد


دست خطــی که تو را عـاشق کرد

شوخی کاغــذی ماست بخنــد

آدمک خر نشــوی گریه کنی !

کل دنیا ســراب است بخنــد

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 18:50 توسط محمد |


بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است .

برای کسانی که از سمیم قلب دوستشان دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 21:12 توسط محمد |


كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 21:11 توسط محمد |


شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...

فرشته پری به شاعر دادوشاعر . شعری به فرشته ...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی اسمان گرفت ...

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت ...

خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود ...

زیرا شاعری که بوی اسمان رابشنود . زمین برایش کوچک است ...

و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد . اسمان برایش کوچک است

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 21:10 توسط محمد |


به او گفتم زیبا ترین آهنگی که تا به حال شنیده ای برای من بخوان

دو دستش را بر چشمانش نهاد و آرام و بی صدا گریست

وآهنگ فرو افتادن اشکهایش بر روی گونهایش هر دری را به سوی مسیر اشکها رهنمون می کرد

براستی

محبت چگونه چشمه ای ست

که هر کس قطره ای از آن را بنوشد

یک دریا خواهد گریست...

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 21:8 توسط محمد |


نمی دانم چرا دیگر چشمانم در جاده انتظار منتظر تو نیست

نمی دانم چرا دیگر با امدنت صدای پایت برایم هیجان اور نیست

چرا دیگر دیدن چشمانت برایم یک رویا نیست

چرا دیگر بودن و نبودنت برای من مهم نیست

نمی دانم چه شد بر من ؟

دلم می خواهد ...

دلم می خواهد که باور کنم که زندگی زیباست

دلم می خواهد باور کنم که بهار نمی میرد در بطن زمان

دلم می خواهد بهترین ملودی را برای زندگی بسازم

دلم می خواهد با امید بمیرم

دلم می خواهد

و دیگر هیچ ...

   از این عشق به هر عشق جهان می خندم

                                 هر که ارد سخن عشق به ان می خندم                  

  روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد

             بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم                                                     

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 21:3 توسط محمد |


شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...

فرشته پری به شاعر دادوشاعر . شعری به فرشته ...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی اسمان گرفت ...

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه ی عشق گرفت ...

خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود ...

زیرا شاعری که بوی اسمان رابشنود . زمین برایش کوچک است ...

و فرشته ای که مزه ی عشق را بچشد . اسمان برایش کوچک است .

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 20:59 توسط محمد |


خدايي اين دنيا چقدر ارزش داره ؟

ارزش اينو داره كه من ، كه تو ، قلب همديگه رو بشكنيم

به خدا نداره

هيچ چيز ارزش قلب من و تو رو نداره

پس يه كاري كن

بيا قول بديم

قول بديم كه هميشه مواظب قلب همديگه باشيم

آره

مطمئن باش اينجوري واسه هميشه تو قلب هم جاودانه مي شيم .

دوست دارم...

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 20:53 توسط محمد |


ÉOó¡Î0 «!$# Ç`»uH÷q§9$# ÉOŠÏm§9$#

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه (ع)

السلام عليك يا ابالفضل العباس (ع) يا ابالغوث ادركني !

يا محمد يا علي يا فاطمه يا مولاي يا صاحب الزمان ادركني و لاتهلكني !

اللهم سرحني عن الهموم و الغموم و وحشه الصدر و وسوسه الشيطان

برحمتك يا ارحم الراحمين .

شب تاسوعا بر عزاداران حسيني تسليت باد !

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 23:40 توسط محمد |


عکس عاشقانه برای عزیز ترین هاتون

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 20:44 توسط محمد |


پنداشتم كز امدنش غم ز دل رود
همراه غير امد و دردم فزود و رفت

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 9:12 توسط محمد |


پرنده ی اولی پرواز را دوست نداشت

پرنده ی دومی اشیانه را دوست نداشت

پرنده ی سومی پریدن را دوست نداشت

پرنده ی اولی پرواز کرد می گویند به سرزمین خوشبختی رفته

پرنده دومی با همه ی وجودش عشق ورزید می گویند اشیانه ی عشقش را پیدا کرده

پرنده سومی رفت پرید می گویند برای همیشه پرواز کرد ولی هیچکس نفهمید به کجا

+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 17:41 توسط محمد |


 

ادمک می رقصد

در هرروز از این

زمانه

چه با هوس      و...

چه بی هوس

+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 17:37 توسط محمد |


 

تا با غم عشق تو هم اواز شدم

صد بار به عدم باز شدم

زان سوی عدم نیز بسی پیمودم

رازی بود کنون همه راز شدم

+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 17:36 توسط محمد |


 

باید که در قفس کنون باز شود

یک فصل به نام عشق اغاز شود

تا خاطره مان دریاد همه

بال و پرمان دلیل پرواز شود

+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 17:35 توسط محمد |


عشق یعنی لحظهای التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی قطره ودریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 17:34 توسط محمد |


عشق یعنی قطره ای دریا شدن
. عشق یعنی مرزی از فردا شدن
. خواب دیدم گفت در گوشم خدا :
. عشق یعنی یک سحر یلدا شدن
. عشق یعنی یک نفس آزادگی
. قطعه ای ا

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 14:49 توسط محمد |


شبنمی

سحری

نسيمی

گل باد شميمی

و نسترنی

با تويی که

با تمام وجود آغشته از مهرت

شعله های دلبرين اشتياقت را

به من هديه می دهي

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 14:44 توسط محمد |


پيش تو باز کم آوردم خيلی بد شد... قسم دروغی خوردم خيلی بد شد... با قريبه منو ديدی خيلی بد شد... پشت من چيا شنيدی خيلی بد شد... به تو گفتم مث تو زياده امّا واسه تو داشتم ميمردم. تو رو با اونيکی ديدم کم آوردم

-------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 14:37 توسط محمد |